بديع الزمان فروزانفر
815
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
و دم خدايى و مجرد است ، تانيث اعتبارى است كه عربان در لفظ ، به كار بستهاند و به اعتبار خارجى ، صفت امرى است كه از ماده تركيب يافته باشد بنا بر اين حقيقت روح ، از اعتبار تذكير و تانيث برتر و والاتر است و روح جنس زن با روح جنس مرد هيچ گونه تفاوتى ندارد و در هر قالبى كه جلوه كند ، تجلى گاه خدا و اوصاف كمال حق تواند بود . براى تكميل اين بحث مهم ، اضافه مىكنيم كه زنان در فرهنگ اسلامى بپايهى بلند رسيده بودند ، در كتب تاريخ و اجازات علما و فقها نام صدها تن از زنان ذكر شده است كه اجازهى روايت حديث بشاگردان خود كه از محدثين بنام بودهاند ، اعطا كردهاند ، نام اين گونه زنان دانشمند را در منتخب مشيخهى سمعانى و العبر ذهبى و شذرات الذهب و امثال اين كتب مىتوانيد ملاحظه كنيد ، براى نمونه كافى است بدانيد كه معجم شيوخ ابو عبد الله محمد بن محمود معروف به ( ابن النجار ) مولف ذيل تاريخ بغداد و از علما و محدثين مشهور ( متوفى 643 ) مشتمل بوده است بر ذكر چهار صد تن از زنان كه بوى اجازهى روايت داده بودند ( الحوادث الجامعة ، طبع بغداد ، ص 205 ) عدهاى از بانوان نيز بمقام اجتهاد رسيده و فتوى مىدادهاند ( الجواهر المضيئة ، طبع حيدر آباد دكن ، كتاب النساء ، ص 279 - 276 ، قصص العلماء ميرزا محمد تنكابنى ، طبع ايران ، ص 92 ) . ساختن خانقاه مخصوص براى زنان كه شيخ آن ، هم از بانوان بود از اعمال نيكى است كه بزرگان پيشين بدان اهتمام ورزيدهاند . ( الحوادث الجامعة ، ص 274 ) . شارحان مثنوى اين فكر بلند را كه متضمن اعتقاد به مساوات مردان و زنانست با تاويلات بىمزه ، پست و نازل ساخته و گفتهاند كه چون مولانا حميراء را بر روح مجرد يا ذات حق اطلاق كرده بود ، اين ابيات عذر خواهى است از تعبير مونث نسبت بجان يا ذات خداى تعالى .